دیدگاه فشار جرم را یک واقعیت و پدیده موجود می­داند که قابل بررسی است . دراین نظریات علت وقوع جرم یک گسست اجتماعی و ناهماهنگی بین ساختار و فرهنگ در جامعه است . نظریه­پردازان فشار خود را مرهون دیدگاههای اقای امیل " دورکیم " میدانند . دورکیم معتقد است ساختار هرجامعه رفتار افراد را شکل می­دهد لذا اعتبار بیشتری به ساختارها میدهد تا رفتار فرد. و جرم از دیدگاه وی رفتاری است که توسط این ساختارها جهت می گیرد. ساختارهای اجتماعی نیز که رفتارهای مجرمانه را جهت میدهند ، به نوبه خود تحت تاثیر تقسیم کار اجتماعی قرار دارند. در واقع تقسیم کار موجود در هر جامعه، ساختار آن جامعه را و ساختار نیز رفتار را جهت می­دهند .

بنابر این اگر در یک جامعه، تقسیم کار ساده باشد و تخصص­ها شکل نگرفته باشد آن جامعه یک جامعه ساده خواهد بود که ارزشها، هنجارها وباورها وحتی دین ، بین افراد مشرک است . دورکیم این جوامع را جوامع ماقبل صنعتی می­داند و همبستگی افراد از طریق باورها و عقاید و احساسات مشترک شکل می­گیرد و آنها را جوامع دارای همبستگی مکانیک می­داند.

اما درجوامع صنعتی تقسیم کار به شکل پیچیده است. حرفه های مختلف شکل گرفته و ساختار جامعه هم پیچیده تر است . اختلاف نظرها و باورهای متنوع بین افراد وجود دارد. در این دسته از جوامع بین افراد همبستگی ارگانیک شکل گرفته و روابط افراد بر اساس قوانین و مقررات تنظیم می­شود. در واقع در این دسته از جوامع روابط افراد بر اساس قوانین و مقررات تنظیم می­شود در حالی که در جوامع دسته نخست یعنی جوامه سنتی، روابط افراد و نظم اجتماعی بر اساس آداب و رسوم و عقاید مشترک تنظیم می­شود.

اگرتقسیم کار به صورت نامناسب شکل بگیرد و براساس تواناییهای افراد نباشد ، دراین صورت بین منافع فرد و جامعه تعارض پیش می آید و باید منتظر سطوح بالاتری از وقوع جرم باشیم .

عنصر دیگر موجود درنظریه دورکیم ، وجدان جمعی است. وی معتقد است هرجامعه­ای وجدان جمعی دارد. وجدان جمعی در هر جامعه متشکل از باورها، احساسات و ارزشهای مشترک بین افراد است و هرچه این وجدان جمعی بزرگتر باشد رفتار افراد را بیشتر شکل میدهد. در جوامع سنتی که تقسیم کار ساده و همبستگی مکانیکی بین افراد برقرار است، وجدان جمعی بسیار بزرگ بوده و بسیاری از رفتارهای افراد را تحت تأثیر و سلطه خود می­گیرد به همین سبب افراد احتمال بزهکاری پایین تر است چرا که وجدان جمعی هرگونه تفاوت و نابهنجاری را سرکوب و منع می­کند.

از سوی دیگر وجدان جمعی در جوامع صنعتی به لحاظ شکل گیری تخصصها تکه تکه و کوچک شده و رفتار فرد توسط هنجارهایی هدایت شده و شکل می گیرد که در حرفه و صنف او مطرح است مثل نظام مهندسی –کانون وکلا و فرد خود را از سیطره وجدان جمعی جدا و رها می بیند .

حال اگر این تقسیم کار نامناسب باشد فرد خود را از یک سو تابع وجدان جمعی نمی بیند و از سوی دیگر تابع ارزشها و هنجارهایی که محیط شغلی و صنف او بر او تحمیل می­کند نیز نیست که در این صورت احتمال ارتکاب رفتارهای نابهنجار از سوی فرد بیشتر است.
Shahyad Sabet
https://telegram.me/joinchat/AUMGWz8qiLRxDQo4b_9ypg